وقتی گفتم سینک عوض کنیم اصرار داشت که نههه ما سال دیگه میرسم از اینجا و فلان:/ یعنی کلا سر هرچی خواستم عوض کنم همین حرف زد و کلی حرص خوردم سرش.... بعد برگشته امشب میگه خب نمیتونیم بریم... به همین راحتی؟ بعد تازه وقتی میگم چرا نذاشتی پس سینک دو قلو کنم و همین 2 ساعت پیش گفتم میخوام با هزینه خودم درای کابینت رو عوض کنم و ام دی اف سفید بزنم.. گفتی خرج الکی نکنیم و میخوایم بریم دیگه دلمون نمیاد بریم... و هرکار خواستم بکنم هی گفتی واجب نیست اون واجب نیست و میخوایم بریم و کلی حرصم دراوردی... بعد با لحن تمسخر میگه آره اذیت شدی این چندماه با سینک یه قلو:/.... فقط همین؟ کلی حرص و جوشم دادی سر هرچیزی... :/ خدا شاهده همه چی خونه رو میکوبم میسازم... با هزینه خودش تا دفعه دیگه منو مسخره نکنه:/... انگار مسخرشم.... :/ قبل ازدواج گفت فلانجا ... بعد گفت فلان جا ( جای خوب اون شهر) خونه آشنا هست .. بعدش دیدیم پولی واسش نمیمونه وسیله بخره... نشد رفتیم شهر همسایه و از این شهر تا اون شهری که قرار بود زندگی کنیم خدا شاهده من هر روز 5 ساعت تو راهم.. ولی بعدش گفت سال دیگه میریم میریمممم گفتم یه ساعت تحمل میکنم... گرچه هربارم گفتم نمیشه سال دیگه بریم با این وضعیت قسط و... واقع بین باش.. باز میگفت... همین یه ساعت پیش گفت سال دیگه بریم... بعد میگه من منظورم جای پایین شهر اون شهر بود:/ اقااااا چی میگی؟
نویسنده : طاها شریفی
بازدید : <-PostHit->
تاريخ : دوشنبه
18 دی
1402 ساعت: 11:59